پیدا





یااادتونه؟......

درخواست حذف اطلاعات

توی بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم،الان فکرشو میکنم خیلی مز ف بود چه جوری میخوردیم ما!
وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل که بتراشیم.
دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.
عیدا میرفتیم ید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم.کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود!
مقنعه چونه دار می سر کوچولومون که هی کلمون بخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون!
از جلو نظااااااااااااااااام ...
سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم!
برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم!
با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه!
وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!
یادتونه زیر نیمکت سر کلاس نارنگی پوست میکندیم...
انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !
دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه درمیآورد
یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد...
قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم.
سر کلاس وقتی گچ تموم میشد،یادتونه خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم!
قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه!
علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است...
قیییییییییییییییییییییییژژژژژژژ... و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع شدن برق و تاریکی مطلق.... و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!
خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم!
من کارم، مـَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، شه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی شه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه!
????ما بچه های دهه شصت و پنجاه خیلی بی زبون بار اومدیم ولی بچه هامونو جسور تربیت میکنیم